X
تبلیغات
F.R.I.E.N.D.S
F.R.I.E.N.D.S
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ...
About
Authors
Cat.s
Tags
Archive
Links
Posts
Codes

از شناختـــטּ و شنـاخته شدטּ
بیـزارمـ
آدمـا وقتـے همـو میشنــاسـטּ
از ڪنار همـ رב میشـטּ...
سـاده
بـــے احسـاس
بـــے فڪــــر !
پس سعـــی نڪـטּ کسی رو بشنـاسـے

13:5 , سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 , فائقه
سلام دوستان.......

یک داستان کوتاه از کتاب دومین مکتوب پائولو کوئیلو....

نیکوس کازانتزاکیس ( نویسنده "زوربای یونانی " و "عشق یونانی" و ... ) تعریف می کند که در کودکی ، پیله کرم ابریشمی را روی درختی می یابد ، درست زمانی که پروانه خود را آماده می کند تا از پیله خارج بشود. کمی منتظر می ماند ، اما ُرانجام – چون خروج پروانه طول می کشد – تصمیم می گیرد به این فرآیند شتاب ببخشد . با حرارت دهانش پیله را گرم می کند تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند اما بالهایش هنوز بسته اند و کمی بعد می میرد .

کازانتزاکیس می گوید : بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود اما من انتظار کشیدن نمی دانستم . آن جنازه کوچک ، تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها بر روی وجدانم بوده . اما همان جنازه باعث شد بفهمم که یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان.

بردباری لازم است ، و نیز انتظار موعود را کشیدن ، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما برگزیده است .